words can heal people and kill them too - تاریخ: 1397/8/1 ساعت: 23:45
این پست رو احتمالا این آخرین پست وبلاگم باشه اگه چیزی بخوام بگم رو روی همین ویرایش میزنم و ادامه میدم
با تمام بودم،نیستم و نخواهم بود حداقل الان - تاریخ: 1397/7/26 ساعت: 5:42
فک کنم یکی دیگه از مشکل های بشری اینکه سعی نمیکنه آپشن خودشو عوض کنه و کم و کاستی هاشو برطرف کنه فقط میخواد بگه فلانی فلان کار رو کرد و نتیجه اس فلان و بهمان شد و ابراز تنفر کنه.این واقعا غلطه باشه متنفر باش،توی دلت،در اعماق دلت بگو از چی بدت میاد از کی بدت میاد کدوم کارشون منزجر کننده است.اما توی ک...
My big daughter:( without capital word - تاریخ: 1397/7/26 ساعت: 5:42
این پست رو احتمالا این آخرین پست وبلاگم باشه اگه چیزی بخوام بگم رو روی همین ویرایش میزنم و ادامه میدم
ال دت وی آر اند دت وی نید دی آر دیفرنت تینگز - تاریخ: 1397/1/29 ساعت: 11:06
من گفتم،قبلا گفتم،ممکنه توی آینده ام بگم حرف زدن خیلی خوبه.به شرطی که اول خودتو پیدا کنی. توی یه فضای دو در دو تار گیر کردم.
لایر - تاریخ: 1397/1/29 ساعت: 11:06
به نظرتون حالیش میشه بعد از ۶ ماه که گذشت هنوزم نفرینش میکنم؟:))) کم چیزی رو ازم نگرفتی،اون بال هام بود.میخواستم پرواز کنم،حتی پریده بودم.بال هام رو گرفتی ازم.سقوط کردم اون ته ته ها، پوچی محض.Let's block ads! (Why?)
چند دقیقه ای به من اجازه بدین - تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 15:28
اجازه بدین واسه اینکه نذاشتن اون چیزی که خواستهام بود برای من باشه گریه کنم اجازه بدین واسه اینکه هر سری یکی رو پیدا میکنم که دقیقا همونجاییه که منم میتونستم باشم  گریه کنماجازه بدین واسه همون گریه ها هیچ وقت نبخشمشون مگه چندبار زنده ام و مگه عمرم چقدره که مسئله به این مهمی رو نذاشتن خودم تصمیم بگیر...
بیبی ویت عه بلنکت - تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 15:28
بعضی وقتا بشین توی ذهنت مرگتو پیش بینی کن.ببینی اگه مردی کیا میان سر قبرت،ری اکشنشاشون،حرفاشون،نوع لباس پوشیدناشون، حتی گریه ها و تاسف خوردناشون.اینا خیلی خوبه!!کاش میشد ازشون بخوام برام اون سخنرانی مراسم ام هم برگذار کنن!همیشه دوست داشتم خیلی غافلگیرکننده بمیرم جوری که همه شوکه شن نمیخوام اذیتشون ک...
سام وان این لاو یو،سام وان ایزنت می - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
دلم میخواست الان بدون هیچ دردسری تنها پامیشدم میرفتم بیرون قدم میزدم و قدم میزدم و قدم میزدم بلکه یادم بره بلکه بیخیالش شم یا نه دلم میخواست یه شهر دور بودم اما خب اونجوری دیگه اون نبود کاش اینجا نبودم همه چی از گیر کردن بیخودیم توی این جهنم شروع شد They can‘t never come true
من برات ترانه میبافم توی فصلی که همچنان سرده... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
خب یکم انتظار داشتم نرم تر باشی ولی مهم نیست یاد چیستا افتادم که عاشقانه ترین جمله اش شده بود “خوش به حالتون چقدر نامه دارید” شاید من هفته ها و ماه ها فقط به یه کلمه ات فک کنم “چرا؟!”بگم دلم نمیخواست بغلت کنم دروغ گفتم خب
بِست فَمیلی کی بودین شما؟! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:19
صادقانه بگم "من خودمم نمیدونم چه مرگمه" نمیدونم توجه میخوام جلب کنم یا دلم میخواد از حرفای مردم فرار کنم یا مثلا دلم میخواد دو نفربفهمه چه مرگه-درسته خودم نمیدونم چه مرگمه حالا-ولی دو نفر دیگه نفهمه غروبی به زور اومدن دنبالم بهم میگه یا میری لباس میپوشی بریم بیرون یا به زور میبرمت سوار که شدیم همین ...
استرینگ ون یور آر نیکد :| تو ذهنم فقط همین آهنگ پلی میشه هنتای بودن ذهنم زیادی رو به رشدِ - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:19
به وقت 11 تیر ماه یه سال نحسحرفای رد و بدل شد بین بنده و پدر حالا فقط میگم که اعلام موافقت کرد که بنده یه سال بمونم +رفتم دکتر 5 تا آمپول دادفک کنم چون گفتم خود درمانی کردم غیضش(!) گرفت گفت آمپولا نوشِ جونت حالا محض خالی نبودن عریضه(!) هم ذکر کردم که دخترش دوستم بود بلکه رحمی در وی پدید آید به کنعان...
ای بیکام سو نامب ای کن فیل یو دِر - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:19
خب هیفدهم تیرماه سال هزار و سیصد و نود و شیش دو روز پیش کنکور دادم،میدونین اولین کاری که کردم چی بود؟! فقط پرسیدم خب حالا که چی؟ خدا لعنتت کنه همهِ اخلاقای گندت داره یکی یکی میره تو وجودم ای هیت یو اونی دیشب کلِ کتابخونه رو تمیز کردم کلی خرت و پرت پیدا کردم همه کتابای درسی رو گذاشتم کمدای بالا که فع...
اند یو رایدن 16 عورز اند ناتینگ ماچ تو دو - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:19
هلوو وبلاگ جان حال شما؟ احوال شما؟ خب خبر که داری از سر هفته من همش بیرون بودم و اینا دو روزِ حالم هم بده.فلک و افلاک هم با ما جور که نیست هیچی هی پتک به دست لحظه به لحظه یکی میکوبه بر فرق سرمان راستشو بخوایی انقدر اوضاع داغونه که مطی که خواب میدید در حد سینمایی بعدش مینشست همه جا تعرفش میکرد با جزئ...
هنوز روی آهنگِ قبلیم با تیتر قبلی هم بخونین فرقی نمیکنه - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:19
اون عاشقِ کوه دشت و جنگلِ و دنبالِ یه شهر کوچکتر برای ادامه زندگیشِ من دنبالِ شهرِ شلوغ و شلوغ و شلوغ و شلوغ تر میگردم برچسبها: مالیخوریاگرافی+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 22:57 توسط مـ طـ هـ ر هـ
به وقت اتمام سی و یک تیر ماه - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:19
خب خودت بهتر خبر داری که چقدر برام مهمی چه وقتایی که فقط تو برام تکیه گاه بودی چه وقتایی که با دعوا سر کردیم چه وقتایی که الکی خوش گذشت چه وقتایی که الکی هم دیگه رو اذیت کردیم خب دو سال تموم شد,وارد سال سوم شدیم امیدوارم امسال سالِ خوبی باشه و اینا کلی روزای خوب رو آرزومندم برای خودمون و اینا بچهِ خ...
بی لاکِ جیغِ من,جذابِ ساده پوش - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:19
بازی نصب کردم تازم ولی هنوزم چشمم دنبالِ سیمزهتازه میفهمم اینا چی میگن اما نمیتونم بلند و بدون هیچ لغزش صدایی بگم "ایم نوب وان" مقاومت میکنم میدونم ناموسا من یه مرضیم هست وگرنه اون سالمه دیروز که رفتیم بیرون بیشتر از قبل فهمیدم اینجا خیلی کوچیکه من نمیفهمم چطوری دوست داره از اینجا بره یه جایی که حتی...
ایم عه پاپت ان یور استرینج - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:19
نتیجه اومد خب؟به کدامین پیغمبر براتون قسم بخورم با تعیین تکلیف نکردن شما نخواهید مرد؟؟اون از امروز که زنگ زده میگه نمون مطی جان یه سال موندن به ضررته به تو چه مگه بچه ات موند یه سال ننه ام اومد گفت چرا موندی؟ یا این که نمون به ضررته!! اصلا من میخام در منجلاب بدبختی فرو برم (که نمیرم اما تو فک کن دار...
بیست و هفت کجایی؟ دقیقا کجایی؟ - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 20:10
یه سری چیزا هست که اومده دم در حلقم واستاده نه میره پایین نه میاد بیرون شاید از سر بی حوصلگیه که نمیخوام تعریفش کنم نه واسه کسی نه برای تو نه برای خودم ولی یه سری چیزا هست که دلم میخاد بگم بگم که یادم بمونه یه موقعی یه رفیقی بود که الان بعد از دو سال بی خبری ازش یه لحظه ایدیشو تو اینستا دیدم و با
کلاغه که امروز روی میله ها نشسته بود من رو یاد زاغی انداخت - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 20:10
فک کنم دیروز بود مریم یه سری استیکر کله دار خوشگل آورده بود خیلی خوشگل بودن طبق عادت همیشگی واسه جم کردن چیزای خوشگل موشگل واسه دفترچه خاطراتم گفتم" مریم از هر کدوم یکی بردارم؟" گفت" بردار".یکی یه دونه از هر کدوم چسبوندم پشت کتاب شیمی ام.میگه" خوب بزن واسه هر فصل دیگه" گفتم" نه واسه یه چیز دیگه میخا
هنوز حس میکنم باید آماده میشدم میرفتم اونجا - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 20:10
دوازده روز گذشت عین برق و باد تو این دوازده رو خیلی سعی کردیم کمک کنیم و باهم جمعش کنیم ولی نشد.البته خیلیا یه سریاشو جمع کردن ولی خب من جزو اون دسته ای بودم که هنوزم یکم تا خیلی دارم که تمومش کنم. به قول مونا این چند روزه اگه برام هیچ فایده ای نداشته باشه ده نفر به لیست فالورای اینستام اضافه شده. و