خرید بک لینک
این پست رو احتمالا این آخرین پست وبلاگم باشه اگه چیزی بخوام بگم رو روی همین ویرایش میزنم و ادامه میدم

برچسب: نویسنده: کیان صمیمی تاريخ: سه شنبه 1 آبان 1397 ساعت: 23:45

فک کنم یکی دیگه از مشکل های بشری اینکه سعی نمیکنه آپشن خودشو عوض کنه و کم و کاستی هاشو برطرف کنه فقط میخواد بگه فلانی فلان کار رو کرد و نتیجه اس فلان و بهمان شد و ابراز تنفر کنه.این واقعا غلطه باشه متنفر باش،توی دلت،در اعماق دلت بگو از چی بدت میاد از کی بدت میاد کدوم کارشون منزجر کننده است.اما توی کل زندگیت هیچ وقت به درجه ای نرس که این حرفا رو به بیشتر از یه نفر بگی.زندگی مزخرف تر از این حرفاست که تو بتونی با اعلام تنفرت برای دیگران ازش سربلند بیرون بیایی.

برچسب: نویسنده: کیان صمیمی تاريخ: پنجشنبه 26 مهر 1397 ساعت: 5:42

این پست رو احتمالا این آخرین پست وبلاگم باشه اگه چیزی بخوام بگم رو روی همین ویرایش میزنم و ادامه میدم

برچسب: نویسنده: کیان صمیمی تاريخ: پنجشنبه 26 مهر 1397 ساعت: 5:42

من گفتم،قبلا گفتم،ممکنه توی آینده ام بگم حرف زدن خیلی خوبه.به شرطی که اول خودتو پیدا کنی.

توی یه فضای دو در دو تار گیر کردم.

برچسب: نویسنده: کیان صمیمی تاريخ: چهارشنبه 29 فروردين 1397 ساعت: 11:06

به نظرتون حالیش میشه بعد از ۶ ماه که گذشت هنوزم نفرینش میکنم؟:))) کم چیزی رو ازم نگرفتی،اون بال هام بود.میخواستم پرواز کنم،حتی پریده بودم.بال هام رو گرفتی ازم.سقوط کردم اون ته ته ها، پوچی محض.

برچسب: نویسنده: کیان صمیمی تاريخ: چهارشنبه 29 فروردين 1397 ساعت: 11:06

اجازه بدین واسه اینکه نذاشتن اون چیزی که خواستهام بود برای من باشه گریه کنم اجازه بدین واسه اینکه هر سری یکی رو پیدا میکنم که دقیقا همونجاییه که منم میتونستم باشم  گریه کنماجازه بدین واسه همون گریه ها هیچ وقت نبخشمشون مگه چندبار زنده ام و مگه عمرم چقدره که مسئله به این مهمی رو نذاشتن خودم تصمیم بگیرم + نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 21:49  توسط مـ طـ هـ ر هـ  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان صمیمی تاريخ: سه شنبه 24 بهمن 1396 ساعت: 15:28

بعضی وقتا بشین توی ذهنت مرگتو پیش بینی کن.ببینی اگه مردی کیا میان سر قبرت،ری اکشنشاشون،حرفاشون،نوع لباس پوشیدناشون، حتی گریه ها و تاسف خوردناشون.اینا خیلی خوبه!!کاش میشد ازشون بخوام برام اون سخنرانی مراسم ام هم برگذار کنن!همیشه دوست داشتم خیلی غافلگیرکننده بمیرم جوری که همه شوکه شن نمیخوام اذیتشون کنم فقط دوست دارم با اون شوکی که بشون وارد میشه تا یه مدتی من تو یادشون بمونم.یادشون باشه که مطی نامی تو زندکیشون بود.بیشتر وقتا هم دلم میخواد جوری بمیرم که شب قبل کلی حرف از رفتن زدم وقتی میون خنده هامون بند و بساطم رو تقسیم میکنم بخوابم و صبح بعدش دیگه بیدار نشم.+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 1:25  توسط مـ طـ هـ ر هـ  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان صمیمی تاريخ: سه شنبه 24 بهمن 1396 ساعت: 15:28

دلم میخواست الان بدون هیچ دردسری تنها پامیشدم میرفتم بیرون

قدم میزدم و قدم میزدم و قدم میزدم

بلکه یادم بره

بلکه بیخیالش شم

یا نه دلم میخواست یه شهر دور بودم اما خب اونجوری دیگه اون نبود

کاش اینجا نبودم

همه چی از گیر کردن بیخودیم توی این جهنم شروع شد

They can‘t never come true

برچسب: نویسنده: کیان صمیمی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

خب یکم انتظار داشتم نرم تر باشی ولی مهم نیست یاد چیستا افتادم که عاشقانه ترین جمله اش شده بود “خوش به حالتون چقدر نامه دارید”

شاید من هفته ها و ماه ها فقط به یه کلمه ات فک کنم “چرا؟!”بگم دلم نمیخواست بغلت کنم دروغ گفتم خب

برچسب: نویسنده: کیان صمیمی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

صادقانه بگم "من خودمم نمیدونم چه مرگمه" نمیدونم توجه میخوام جلب کنم یا دلم میخواد از حرفای مردم فرار کنم یا مثلا دلم میخواد دو نفربفهمه چه مرگه-درسته خودم نمیدونم چه مرگمه حالا-ولی دو نفر دیگه نفهمه غروبی به زور اومدن دنبالم بهم میگه یا میری لباس میپوشی بریم بیرون یا به زور میبرمت سوار که شدیم همین جوری حرکت کرد الله بختکی رفتیم و رفتیم و رفتیم برد کلِ فومن رو گردوند ما را کلی حرف زد کلی حرف نزادامه مطلب

برچسب: بِست,فَمیلی,بودین,شما؟, نویسنده: کیان صمیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:19

به وقت 11 تیر ماه یه سال نحسحرفای رد و بدل شد بین بنده و پدر حالا فقط میگم که اعلام موافقت کرد که بنده یه سال بمونم +رفتم دکتر 5 تا آمپول دادفک کنم چون گفتم خود درمانی کردم غیضش(!) گرفت گفت آمپولا نوشِ جونت حالا محض خالی نبودن عریضه(!) هم ذکر کردم که دخترش دوستم بود بلکه رحمی در وی پدید آید به کنعان غم مخور برچسبها: مالیخوریاگرافی, کنکور+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 0:36 توسط مـ ادامه مطلب

برچسب: استرینگ,نیکد,ذهنم,همین,آهنگ,میشه,هنتای,بودن,ذهنم,زیادی,رشدِ, نویسنده: کیان صمیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:19

خب هیفدهم تیرماه سال هزار و سیصد و نود و شیش دو روز پیش کنکور دادم،میدونین اولین کاری که کردم چی بود؟! فقط پرسیدم خب حالا که چی؟ خدا لعنتت کنه همهِ اخلاقای گندت داره یکی یکی میره تو وجودم ای هیت یو اونی دیشب کلِ کتابخونه رو تمیز کردم کلی خرت و پرت پیدا کردم همه کتابای درسی رو گذاشتم کمدای بالا که فعلا همونجا بمونن تا ببینیم چی میشه دیروز وقتی نقی امتحانشو تموم کرد باهم رفتیم بستنی خوردیم و گفتیادامه مطلب

برچسب: بیکام,نامب, نویسنده: کیان صمیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:19

هلوو وبلاگ جان حال شما؟ احوال شما؟ خب خبر که داری از سر هفته من همش بیرون بودم و اینا دو روزِ حالم هم بده.فلک و افلاک هم با ما جور که نیست هیچی هی پتک به دست لحظه به لحظه یکی میکوبه بر فرق سرمان راستشو بخوایی انقدر اوضاع داغونه که مطی که خواب میدید در حد سینمایی بعدش مینشست همه جا تعرفش میکرد با جزئیات الان دقیقا میترسه از خواب دیشبش حرف بزنه چند روز پییش که رفتم خرید یه سری شیشه خریدم توش گلگسیادامه مطلب

برچسب: رایدن,عورز,ناتینگ, نویسنده: کیان صمیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:19

اون عاشقِ کوه دشت و جنگلِ و دنبالِ یه شهر کوچکتر برای ادامه زندگیشِ

من دنبالِ شهرِ شلوغ و شلوغ و شلوغ و شلوغ تر میگردم


برچسبها: مالیخوریاگرافی
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 22:57 توسط مـ طـ هـ ر هـ

برچسب: هنوز,آهنگِ,قبلیم,تیتر,قبلی,بخونین,فرقی,نمیکنه, نویسنده: کیان صمیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:19

خب خودت بهتر خبر داری که چقدر برام مهمی چه وقتایی که فقط تو برام تکیه گاه بودی چه وقتایی که با دعوا سر کردیم چه وقتایی که الکی خوش گذشت چه وقتایی که الکی هم دیگه رو اذیت کردیم خب دو سال تموم شد,وارد سال سوم شدیم امیدوارم امسال سالِ خوبی باشه و اینا کلی روزای خوب رو آرزومندم برای خودمون و اینا بچهِ خوبی باش به حرفِ من گوش بده دندوناتم مسواک بزن دوستت دارم زیااااااد تو هم مرا دوست بدار بیشتر از ادامه مطلب

برچسب: اتمام, نویسنده: کیان صمیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:19

صفحه بندی