برچسب:
نویسنده: کیان صمیمی
برچسب:
نویسنده: کیان صمیمی
برچسب:
نویسنده: کیان صمیمی
من گفتم،قبلا گفتم،ممکنه توی آینده ام بگم حرف زدن خیلی خوبه.به شرطی که اول خودتو پیدا کنی.
توی یه فضای دو در دو تار گیر کردم.
برچسب:
نویسنده: کیان صمیمی
برچسب:
نویسنده: کیان صمیمی
برچسب:
نویسنده: کیان صمیمی
قدم میزدم و قدم میزدم و قدم میزدم
بلکه یادم بره
بلکه بیخیالش شم
یا نه دلم میخواست یه شهر دور بودم اما خب اونجوری دیگه اون نبود
کاش اینجا نبودم
همه چی از گیر کردن بیخودیم توی این جهنم شروع شد
They can‘t never come true
برچسب:
نویسنده: کیان صمیمی
شاید من هفته ها و ماه ها فقط به یه کلمه ات فک کنم “چرا؟!”بگم دلم نمیخواست بغلت کنم دروغ گفتم خب
برچسب:
نویسنده: کیان صمیمی
به وقت 11 تیر ماه یه سال نحسحرفای رد و بدل شد بین بنده و پدر حالا فقط میگم که اعلام موافقت کرد که بنده یه سال بمونم
+رفتم دکتر 5 تا آمپول دادفک کنم چون گفتم خود درمانی کردم غیضش(!) گرفت گفت آمپولا نوشِ جونت
حالا محض خالی نبودن عریضه(!) هم ذکر کردم که دخترش دوستم بود بلکه رحمی در وی پدید آید به کنعان غم مخور
برچسبها: مالیخوریاگرافی, کنکور+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 0:36 توسط مـ
هلوو وبلاگ جان
حال شما؟ احوال شما؟
خب خبر که داری از سر هفته من همش بیرون بودم و اینا
دو روزِ حالم هم بده.فلک و افلاک هم با ما جور که نیست هیچی هی پتک به دست لحظه به لحظه یکی میکوبه بر فرق سرمان
راستشو بخوایی انقدر اوضاع داغونه که مطی که خواب میدید در حد سینمایی بعدش مینشست همه جا تعرفش میکرد با جزئیات الان دقیقا میترسه از خواب دیشبش حرف بزنه
چند روز پییش که رفتم خرید یه سری شیشه خریدم توش گلگسیمن دنبالِ شهرِ شلوغ و شلوغ و شلوغ و شلوغ تر میگردم
خب خودت بهتر خبر داری که چقدر برام مهمی
چه وقتایی که فقط تو برام تکیه گاه بودی
چه وقتایی که با دعوا سر کردیم
چه وقتایی که الکی خوش گذشت
چه وقتایی که الکی هم دیگه رو اذیت کردیم
خب دو سال تموم شد,وارد سال سوم شدیم
امیدوارم امسال سالِ خوبی باشه و اینا
کلی روزای خوب رو آرزومندم برای خودمون و اینا
بچهِ خوبی باش به حرفِ من گوش بده
دندوناتم مسواک بزن
دوستت دارم زیااااااد
تو هم مرا دوست بدار بیشتر از
برچسب: اتمام,
نویسنده: کیان صمیمی